|
عمّامه سيــاهت ، سيمـــاي همچــو ماهت
صــوت خوش اذانت ، شيــريني زبـــانت لعل لب و دهانت،جان برده از گِل من
آن جــادوي کلامت ،کرده مـرا غــلامت بادا فداي نامت،اين جان غافل من
سر دادهام به کويت ،مستم من از سبـويت آشفتهام ز رويت ،اي شاه عادل من
از دست چرخ گردون،دلْخستهام چو مجنون کابوس جام زهري،باشد سلاسل من
اي سيّد خراسان ،از روي لطف و احسـان خطی بکش ز بطلان بر فکر باطل من
هر کس اسير مويي ، دربند مـــاه رويي مژگان هر دو چشمت،تيري است بر دل من
اي آيت زمانه ، يک روز بي بهـــــانه آيا شود ز احســـــان ، آيي به منزل من؟
در اين سراي فاني، هرکس به يک زباني عشقي گزيده ليکن ، عشق تو حاصـل من
اي سيّـــد حسيني ، اي نائـب خميني تمثــــال بيمثـالت ، چون شمع محفــل من
يک لحظه با تو بودن،زنگار دل زدودن يک لحظه بي تو بودن ، زهر هلاهــل من
تو عدل مرتضايي، از نسل مصطفايي آغــوش مهـــربانت ، همواره ساحل من
من پيرو ولايم ، آواره و گـــــدايم تنها ثمـر همين است ، زين عمر عاطل من
در ظلمت و سياهي ، اي آيت الهـي يک شب خودي نشان ده، اي ماه کامل من
چشمان پر زآبت،جان را کند کبابت اي گوشه دو چشمت ،مانند ساحل من
سيّد امين خوبم ، وصفت چگونه گويم؟ اوصاف بيحد تو، وين ذهن جاهل من
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:11  توسط سید کاظم مولایی
|
|
-
-
-
|