|
ماه تمام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:46  توسط سید کاظم مولایی
|
اخیرا" چهره ای در وبلاگستان محبوب شده ، یه چهره نامدار بسیجی به اسم سید کاظم مولایی که شاید بیشتر از وبلاگ نویسها اون رو میشناسند.من در پی این بودم که با این ستاره ی بسیجی مصاحبه ای رو ترتیب بدم و بالاخره با تماسی که با سید داشتم تونستم در این پارک باهاش مصاحبه کنم. *اول عرض سلام دارم خدمت سید کاظم عزیز و بعد از شما می خواهم که جواب بدید که سید کاظم ، چی شد که سید کاظم شد ؟ -بسم الله الرحمن رحیم . اولا" من یه اعتراضی به نحوه ی شروع کردن مصاحبه بکنم.من قبل از اینکه مصاحبه رو شروع بکنیم به شما شرط کردم که مواظب گفتارتون باشید.(مصاحبه کننده خود را ضد ولایت فقیه معرفی می کند) *آقای مولایی ، ما داریم یه مصاحبه با هم می کنیم مثل 2 تا دوست نه 2 تا دشمن ، من از شما خواهش دارم که یه سری تعصبات رو دیگه بریزین دور!مردم از اینها خسته شدند ، مهم اینه که ما منظورمون رو منتقل کنیم... -لازم نیست شما از طرف مردم صحبت کنید،مردم ما خودشون عقل دارند و می دونند که چی می خواهند و شما لازم نیست که از طرف اونها صحبت کنید.این یک ! سوال اولتون این بود که سید کاظم چی شد که سید کاظم شد.من سال 1366 در یک خانواده مذهبی به دنیا اومدم . پدرم روحانی بودند ، حاج سید احمد مولایی که دو سال پیش رحمت خدا رفتند *خدا رحمتشون کنه -خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه.من از همان کودکی با رفتن به مساجد ، تکایا و هیئت های مذهبی و گوش دادن به سخنرانی های روحانیون اسلام ، خیلی علاقمند شدم به مذهب و به دین مبین اسلام و همون موقع با تحقیق نه با اینکه خانوده ام مسلمان بودند ، من هم مسلمان شده باشم ، بلکه با تحقیق خودم دین رو پذیرفتم از همون پچه گی و از 5 سالگی من نماز رو مرتب می خوندم و از 6 سالگی روزهای ماه رمضان رو به جا می اوردم و کم کم ادامه تحصیل دادم و سال سوم راهنمایی به حوضه رفتم و الان 4 سال که در حوضه علمیه تهران مشغول طلبه گی هستم.البته هنوز ملبس نشدم * انشاالله ملبس هم میشید.سوال دوم اینه که فعالیت های سیاسی ، اجتماعی فرهنگی که داشتید و به طور خاص وبلاگی که اخیرا" درست کردید و خیلی صدا کرده ، در مورد اینها صحبت کنید. -فعالیت های سیاسی من از همون موقع که وارد حوضه شدم شروع شد ، و در جریان انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری شدت گرفت و با همکاری که با ستاد دکتر احمدی نژاد داشتیم با دوستان و همونجا بود که بنده با شخصیت دکتر احمدی نژاد آشنا شدم و مجذوب اخلاق و مشی سیاسی ایشون شدم . در مورد وبلاگ باید بگم که یکی از دوستان پایگاه مسجد محل از بنده خواست که وبلاگی رو بزنم و تفکراتم رو به هم نسل های خودم ارئه بدم تا بتونیم این فضای وبلاگ ها که متاسفانه افتاده دست یک غرب زده ، به دست بگیریم. *اولا" از وبلاگ شما خیلی چیزها مشخص نیست به طور دقیق . یعنی در عین حال در صورتی که شما ادعا می کنید یک ذوب شده در ولایتید بعضی وقت ها به بعضی چیزها انتقاد می کنید که در مصلحت نظامی که ازش طرفداری می کنید نیست . -مثلا"؟ *مثلا" به نظر من برای یک کسی که اعتقاد به جمهوری اسلامی داره درست نیست که تو وبلاگش توهین های متعددی به جریان اصلاحات یا جریان ملی شدن صنعت نفت یا انقلاب مشروطه بکنه و این قدر راحت نتیجه ی لنپنیسم توضیح داده بشه.من نمی خوهم دوست ندارم وارد این بحث بشم چون جایش الان نیست. میخواستم بپرسم شما ایدالوژی سیاسی و مکتب فکریتون چیه؟ -ببنید ، نمیشه که شما یه بحثی رو آغاز کنید و بعد بگید که نمی خوام واردش بشم ، همین که گفتید یعنی توش وارد شدید و منم باید پاسخ بدم . اینکه من در مورد نهضت مشروطه و بحث لنپنیسم رو ارائه دادم ، ببینید نگاهی که روشنفکران غرب زده از بحث لنپنیسم دارند ، لنپنیسم رو واقعا" تعبیری که در غرب ازش یاد می شه رو ارائه میدهند در صورتی که من یک تعبیر دیگری از لنپنیسم دارم و او تعبیر در ایران اتفاق افتاده ، و اون اینه که قشر مردم ما و عوام مردم ما ، کسانی بودند که از سواد و شعور سیاسی برخوردار نبودند و از او اوایل مشروطه با رهبری روحانیت توانستند این شعور رو بدست بیاورند و یک کارایی انجام بدهند . *پس نمیشه گفت که مشروطه نتیجه لنپنیسم بود! -ببنید در غرب ما این واژه رو می تونید به سرباز های امریکایی نگاه کنید لنپن هستند .ولی در کشور ما روحانیت به این قشر شعور و جهت سیاسی دادند.بگذریم.از همون موقع وقتی که روحانیت میخواست که یک جریانی رو راه بندازه ، یک مشت غرب زده بی دین یک لا قبا می اومدند با فضولی می خواستند جریان رو دردست بگیرند مثل امثال تقی زاده ها ، ستارخان ها و از این حرفاها ... و افسار انقلاب مشروطه رو به دست گرفتند و انقلاب مشروطه به بی راهی رفت.این اتفاق در نهضت ملی مشروطه هم افتاد و جریانی که روحانیت به رهبری آیت الله کاشانی آغاز کرده بود با دخالت های مصدق السلطنه به بی راهه رفت و باز در جریان انقلاب اسلامی باند بازرگان هم قصد داشت این رو ادامه بده که خوشبختانه با درایت حضرت امام مانع این شدند. *حالا سوال من رو جواب ندادید.گفتم که شما اینکه بخواهید دوم خرداد رو به چالش بکشید در مصلحت نظامی که آقای شما رهبرش هستند نیست. -لطفا" شمایی که نظام رو اصلا" قبول ندارید و به پایه های نظام معتقد نیستید پس در مورد مصلحت نظام صحبت نکنید.دوم خرداد چیزی بود که اصلا" مسیر انقلاب رو تغییر داد و می خواست تفکرات انقلاب رو به سمت تفکرات غربی لیبرالیزم و سکولاریزم بکشونه هرچند که در ظاهر از مردم سالاری دینی صحبت می کردند که این ناشی از این بود که نقاب بر چهره داشتند . که مردم هرچند دیر ولی متوجه شدند که نیت اصلی اینها چی بود. *باز من هرچی می گم شما صحبت قبلی رو تکرار میکنید.من از ایدالوژی شما پرسیدم؟ -مکتب که بنده از اون پیروی می کنم همون مکتب ولایت فقیه حضرت امام هست که ایشون پایه گذاری کردند . در این مکتب ما اعتقاد داریم که در زمان غیبت حضرت حجت (عج) امت اسلامی که بدون رهبر و پیشوا نمیشه که؟! در زمان غیبت هم برنامه ریزی شده.در زمان غیبت رهبری امت اسلامی به دوش فقیهان است که این فقیه هان یک فقیه رو به عنوان مرجع عام انتخاب می کنند که این مرجع عام میشه ولایت فقیه که این موضوع بعد از انقلاب بیشتر ظهور و بروز کرد و بنده هم از این ولایت که به فرموده حضرت امام همان ولایت رسول الله (ص) هست پشتیبانی می کنم و تا آخرین قطره خونم هم ایستادم. *یک سوالی می خوام بپرسم که پاسخش رو راهنمای ادامه سوالات قرار بدم.نظر شما در مورد مردم سالاری یا همون دموکراسی چیه؟ -ببنید در خود اسلام از مردم سالاری صحبت شده ، و خود اسلام میگه که هرچی مردم بخوان ولی خوب یه موقعی هم هست که غرب با استفاده از عومل خود فروخته ی خودش می خواد از این مسئله سوء استفاده کنه و اون مردم سالاری دینی که اسلام در نظر داره رو مختوش کنه و به سمت بی بند و باری های غربی ببره.و اینجاست که ولایت فقیه که منتخب خود مردم هست نمیگذاره که جامعه به سمت فساد و افکار غربی بره. *همونطور که میدونید بین متفکران اسلامی طرفدار ولایت فقیه دو تا نظریه وجود داره ، یه سری می گویند که ولایت فقیه هم باید در چهار چوب قانون توضیح داده بشه و یه سری هم ولایت فقیه رو فرای قانون تصور می کنند.شما چه نظری دارید؟ -ولایت فقیه می تونه که از ابزار قانونی که در اختیارش گذاشته شده استفاده کنه ، مثلا" اگر مجلس طرحی رو تصویب کنه که به ضرر اسلام و کشور هست ، همون موقع مقام ولایت با اختیاری که قانون بهش داده ، این اختیار فراقانونی نیست کاملا" قانونی هست و در قانون اساسی که خود ملت انتخاب کردند و همیشه در راهپیمایی ها و انتخابات ها از اون پشتیبانی کردند هست ، جلوی اون طرح رو می گیره که البته این رو دوم خردادی ها حکم حکومتی عنوان کردند که این اصلا" درست نیست این اختیار کاملا" قانونی هست.و به نظر من ما نباید بگیم که ولایت فقیه و رهبری فقط نظارت بر قوا رو بر عهده داره بلکه همونطور که از اسمش مشخصه رهبری قوا رو بر عهده داره. *شما خودتون رو طرفدار امام خمینی می دونید! برای اینکه بدونید امام در زمان انقلاب گفتند که چرا ما باید از قانونی که پدرانمون بهش رای دادند پیروی کنیم؟این مسئله چطور در اون زمان جای بحث داشت ولی الان شما نمی گید که این قانون اساسی رو پدارن ما تصویب کردند و این نسل هم حق داره در مورد سرنوشتش نظر بده؟ -شما در انتخابات ها و در رهپیمایی ها مکررا" مردم عنوان کرده که هنوز پشتیبان ولایت فقیه هستند و پشتیبان قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند.شما اگر خیلی طرفدار حضرت امام هستید چرا به بقیه حرف های ایشون که فرمودند پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد گوش نمی دید ؟ (در اینجا مصاحبه کننده قصد مناظره داشت که به خاطر طولانی شدن مطلب اون رو حذف کردم) *خب.می خواهم که نظر شما رو در مورد روشنفکران دینی و روشنفکری دینی بپرسم؟ -ما معنی روشنفکری دینی داریم که معنیش اینه که کسی که فکرش روشنه و دین هم داره.خب این رو می گند روشنفکری دینی . با این مشکلی نیست.امّا در گذشته و حال برخی خواستند افکار غربی رو وارد دین کنند و در واقع در دین بدعت ایجاد کنند که اسم این بدعت رو روشنفکری دینی گذوشتند ، مثل امثال شریعتی و سروش ِ وطن فروش.ولی در واقع اگه شما بخواهید که با در نظر داشتند معنی روشنفکر دینی یعنی کسی که فکرش روشنه و دیندار هست میتونم خود مقام معظم رهبری رو مثال بزنم. *حالا به نظر شما با این افراد بدعت گذار که درست یا اشتباه بهشون می گویند روشنفکر دینی چه باید کرد؟ -خب بالاخره در اسلام راءفت اسلامی داریم و تا جایی که اینها پاشون رو از گلیم خودشون دراز تر نگذارند شامل این راءفت میشند.ولی خب نباید اجازه داد که اینها هرکاری دوست دارند با اعتقادات مردم انجام بدهند. (درپایان این مصاحبه آقای مصاحبه کننده حرفهایی میزنند که البته در آن جلسه پاسخ ایشون داده شد ولی لازم نمی بنیم در وبلاگ درج بشود)
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:36  توسط سید کاظم مولایی
|
-
-
-
|